العلامة المجلسي

324

حياة القلوب ( فارسي )

فرمود : قرض گذاشته است ؟ گفتم : بلى . فرمود كه : چون به مدينه رسى با قرض خواهان مقاطعه كن كه هر چندگاه قدرى بگيرند تا تمام شود ، واگر راضى نشوند چون هنگام چيدن خرما شود مرا خبر كن . پس پرسيد كه : زن خواسته‌اى ؟ گفتم : بلى ، زن ثيبه‌اى « 1 » را گرفته‌ام . فرمود كه : چرا دختر جوانى نگرفته‌اى كه تو با أو بازى كنى وأو با تو بازى كند ؟ گفتم : يا رسول اللّه ! از بيم آنكه مبادا با خواهران من سازگارى نكند . فرمود : درست كرده‌اى . پس فرمود : شتر خود را به چند خريده‌اى ؟ گفتم : به پنج اوقيه طلا . فرمود كه : ما از تو گرفتيم . چون به مدينه رسيديم شتر را به خدمت آن حضرت بردم ، گفت : اى بلال ! پنج اوقيه طلا قيمت شتر را بده كه به قرض پدر خود بدهد وسه اوقيهء ديگر به أو بده وشتر را نيز به أو پس ده ؛ پرسيد كه : با قرض خواهان عبد اللّه مقاطعه نمودى ؟ گفتم : نه يا رسول اللّه . فرمود : آن قدر مال گذاشته است كه وفا به قرض أو بكند ؟ گفتم : نه . فرمود كه : بر تو باكى نيست ، چون وقت چيدن خرما شود مرا خبر كن . پس در آن وقت آن حضرت را خبر كردم آمد ودعا كرد براي ما ، وبه بركت دعاى آن حضرت خرما چيديم كه قرض قرض خواهان را همه داديم وزيادة از آنچه هر سال برمىداشتيم براي ما ماند ، پس فرمود كه : برداريد خرماها را وكيل مكنيد ، چنان كرديم

--> ( 1 ) . ثيبه : به معنى بيوه است .